نظر علي الطالقاني
153
كاشف الأسرار ( فارسى )
مباحات بايد نمود و اين با عبادت و مناجات و با فكر و خيال آخرت و با محبت خدا چگونه جمع شود ؟ پس ظاهر شد معنى كلام امير ( ع ) كه فرمود حبّ الدّنيا يعمى و يصمّ و يبكم 68 يعنى دوستى دنيا كور و كر و لال مىكند شخص را نسبت به خدا و آخرت ، و معنى آن احاديث كه حكمت و معرفت در زهد و ترك و بغض دنيا است و با حب دنيا حكمت و معرفت ممكن نباشد . و همين جهت منافات مراد است از احاديث بسيار فعن النّبىّ ( ص ) لو كانت الدّنيا تعدل عند اللّه جناح بعوضة ما سقى كافرا منها شربة ماء . 69 و قال ( ص ) لم ينظر اللّه اليها مذ خلقها . 70 و قال ( ص ) الدّنيا ملعونة و ملعون ما فيها الّا ما كان للّه منها . 71 و عن علىّ بن الحسين الدّنيا دنياءان دنيا بلاغ و دنيا ملعونة 72 : از پيغمبر ( ص ) است كه اگر دنيا را نزد خدا به قدر بال پشهاى قدرى بود هرآينه از دنيا شربت آبى به كافر نمىداد . و فرمود خداوند هرگز نظر التفات به دنيا نكرد از وقتى كه او را آفريد . و فرمود دنيا ملعون است و هر چه در او است ملعون است مگر آنچه از او از براى خدا باشد . اهل دنيا از كهين و از مهين * لعنة اللّه عليهم اجمعين . و سيد الساجدين در حديث پيش فرمود دنيا دو دنيا است ، يكى دنياى كفايت يكى دنياى لعنت . پس ظاهر شد كه دنيا و ما فيها ملعون و مطرود و مبغوض است مگر دو چيز او ، اوّل قدر ضرورت و كفايت او ، دوّم هر چه زياد از ضرورت و كفايت كه از براى خدا و به جهت خدا باشد . مثل آنكه رياست و حيات و لذّات را از براى خدا خواهد و از براى خدا و به راه خدا هم به كار ببرد . و اين دوّمى بسيار كم است و مشكل ، و بيان او را مستمع باش . هفتم [ مذمت حب دنيا ] ، شكى نيست كه آنچه تو را منع و مذمّت كردهاند از دنيا ، البته بايد چيزى باشد كه اختيارى تو باشد ، و اختيارى تو جز فعل و ترك نيست ، و فعل و ترك هم بسته به دواعى و حب و بغض است بالبديهه ، و اين حب و بغض هم بسته به اعتقاد كمال و نقص است بالبديهه ، و اعتقاد هم فرع علم و معرفت است بالبديهه . چون كمال خود را در امرى دانى قهرا دوست تو شود و بىاختيار محبت به او پيدا كنى ، پس شوق به او رسانى قهرا ، پس در پى او روان شوى قهرا پس اعيان خارجه را مذمّتى نيست و آنچه مذمّت دارد